منبع مقاله درمورد
قرآن کریم، ابن تیمیه، علامه طباطبایى

منبع مقاله درمورد قرآن کریم، ابن تیمیه، علامه طباطبایى

امکان شفاعت آن حضرت در روز قیامت وجود داشته باشد- که به طور قطع چنین است- خواستن آن در دنیا امرى طبیعى به نظر مى‏رسد.
بلکه چه بسا بتوان نخواستن چنین فضل الهى و مهر نبوى را کارى ناروا و نشان از غفلت و قساوت قلب دانست! آن‏چه افزون بر این بر روا بودن طلب شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله در دنیا دلالت دارد روایاتى است که از طلب شفاعت صحابه از آن حضرت حکایت دارد؛ کارى که به طور قطع در دنیاواقع شده است!۴۰۹
۳-۱-۴. شرک پنداشتن سوگند به غیر خدا؛
سلفیه هر گونه سوگند خوردن به غیر خدا را شرک مى‏دانند و سوگند خورنده آن را مشرک مى‏خوانند! در این باره پیش از هر چیز باید دانست که سوگند خوردن هر چند صادقانه باشد چندان زیبا و زیبنده انسان مؤمن و پرهیزکار نیست. هم‏چنان‏که اگر غیر صادقانه باشد گناهى است بسیار بزرگ.
نیز باید دانست که سوگند خوردن به نام غیر خدا کارى ناشایست و نکوهیده است، و اگر کسى اراده سوگند دارد بهتر است به نام خداوند یکتا سوگند یاد کند. زیرا احتمالًا سوگند یاد کردن به یک چیز به معناى بسیار بزرگ داشتن آن چیز است، و چنین معنایى جز در رابطه با پروردگار بزرگ صادق نیست.
در این باره احادیثى از رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اهل بیت (علیهم السلام) نیز رسیده است که مى‏توان به برخى از آن‏ها اشاره نمود. به عنوان نمونه، در منابع روایى شیعه از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود:
“جز به خداوند سوگند یاد نکنید، و هر که به خداوند سوگند یاد مى‏کند باید راست گوید، و هر که براى او به خداوند سوگند یاد مى‏شود باید راضى گردد، و هر که راضى نگردد از خداوند بیگانه است”.۴۱۰
و در منابع روایى اهل سنت نیز وارد شده است که آن حضرت با سوگند خوردن به غیر خدا به سختى برخورد فرمود.۴۱۱
با این حال، به نظر مى‏رسد که سلفیه در رابطه با این مسأله از حد منطق و اعتدال خارج شده‏اند و به افراط و زیاده‏گویى دچار آمده‏اند. زیرا سوگند یاد کردن هرگاه به چیزى غیر خدا باشد به معناى خدا پنداشتن آن نمى‏باشد و به سختى مى‏توان از آن با عنوان شرک به معناى حقیقى یاد کرد.
به نظر مى‏رسد سوگند به غیر خدا توسط خود خداوند، پیامبر صلی الله علیه و آله ، صحابه و اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) واقع شده است.
تردیدى نیست که اگر سوگند خوردن به یک چیز ضرورتاً به معناى شریک قرار دادن آن براى خداوند بود خداوند یکتا خود به غیر خویش سوگند یاد نمى‏کرد، در حالى که قرآن کریم پر از سوگندهاى الهى به پدیده‏هاى هستى است. هر چند این مسأله نمى‏تواند دلیلى براى نیکو بودن سوگند بندگان به غیر خداوند تلقى شود، اما به طور قطع مى‏تواند دلیلى بر عدم دلالت چنین سوگندى بر اعتقاد شرک‏آمیز باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله براى کسى به جان پدرش سوگند یاد کرده،۴۱۲ و امیر مؤمنان على علیه السلام به جان خویش،۴۱۳ و برخى دیگر از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) به خانه خدا۴۱۴ سوگند خورده‏اند. و از میان صحابه کسانى چون ابو بکر،۴۱۵ عمر بن خطاب،۴۱۶ عائشه،۴۱۷ ابن عباس،۴۱۸ اسماء بنت عمیس،۴۱۹ اسید بن حضیر۴۲۰ و بسیارى دیگر به جان خویش یا جان دیگران سوگند یاد کرده‏اند.
در احادیثى نیز سوگند یاد کردن به غیر خدا صریحاً یا ظاهراً روا شمرده شده است.۴۲۱
به این ترتیب، شاید بتوان گفت سوگندى که لازم است صرفاً به نام خداوند یاد شود سوگندى است که شکستن آن موجب کفاره مى‏شود؛ و گر نه سوگندى که بدون اراده جدى بر زبان جارى مى‏گردد و براى آن شکستن یا کفاره‏اى وجود ندارد رواست که به غیر خدا یاد شود. چنان‏چه سوگند پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین (علیهم السلام) ابر گونه اخیر مى‏توان حمل کرد.۴۲۲
۳-۲. بررسی اجمالی ثمرات مبانی سلفیه عربستان در نبوت ؛
نبى در لغت مأخوذ از نبوت و به معنى بر آمدن و ارتفاع است، و به همین دلیل مى‏گویند: تنبى فلان هرگاه مرتفع و بلند شود- و یا از نبى به معنى طریق است، از جهت آن که وسیله و راه است به‏ حق- تعالى- پس نبوت در اصل مثل ابوت است که اصلش ابو بوده، واو متحرک ما قبل مفتوح قلب الف شده در ابا، و در مصدر آن نحو فتوت از فتى قلب و ادغام شده به سبب دو واو، یکى آن که در مصدر ملحق مى‏شود، و یکى دیگر واو اصلى؛ پس در اینها دو واو جمع مى‏شود، و چون مدغم مى‏گردد و نبوت و ابوت و فتوت مى‏شود. و اگر از نبأ که مهموز است باشد که به معنى خبر است به مناسبت آن که خبر از جانب خداى- تعالى- مى‏دهد پس قلب همزه به واو شده، بعد از آن ادغام شده مثل مروت.۴۲۳
نبی در اصطلاح مفهومی واضح دارد و از نگاه قرآن و سنت، پیامبران الهى (علیهم السلام) با عنایت الهى، از هر گناه معصوم و پاک‏اند و در گفتار و رفتار خود اشتباه نمى‏کنند؛ همان‏طور که درباره پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله آمده است:
“وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی* إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ یُوحَی‏ (نجم: ۳ و ۴)
و از روى هوا، سخن نمى‏گوید. نیست این سخن جز آنچه بدو وحى مى‏شود.”
از این گذشته، انبیا از مخلصینى هستند که در قرآن، از تسلط شیطان‏ و اغواى او استثنا شده‏اند.
قرآن کریم، گروهى از انسان‏ها را مخلَص‏۴۲۴ نامیده است که حتى ابلیس هم طمعى در گمراه‏کردن ایشان نداشته و ندارد، زیرا در جایى که سوگند یاد کرده که همه فرزندان آدم علیه السلام را گمراه مى‏کند، مخلَصین را استثنا کرده است:
“قَالَ فَبِعِزتِکَ لَأُغْوِیَنهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ‏ (ص: ۸۲- ۸۳)
گفت: به عزت تو سوگند که همگان را گمراه کنم، مگر آنها که از بندگان مخلص تو باشند.”
بى‏شک، طمع‏نداشتن ابلیس در گمراهى ایشان، به خاطر مصونیتى است که از گمراهى و آلودگى دارند، وگرنه دشمنى وى شامل ایشان هم مى‏شود و در صورتى که امکان مى‏داشت، هرگز دست از گمراه‏کردن ایشان برنمى‏داشت.
بنابراین، عنوان مُخلَص مساوى با معصوم خواهد بود، چنان‏که قرآن کریم، تعدادى از انبیا را از مخلصین شمرده؛ از جمله در سوره ص مى‏فرماید:
“وَ اذْکُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ أُوْلی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَار* إِنا أَخْلَصْنَاهُم بِخِالِصَهٍ ذِکْرَی الدار وَ إِنهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَینَ الْأَخْیَار (ص: ۴۵- ۴۷)
و به خاطر بیاور، بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را، صاحبان دست‏ها (ى نیرومند) و چشم‏ها (ى بینا!) ما آنها را با خلوص ویژه‏اى خالص کردیم و آن یادآورى سراى آخرت بود! و آنها نزد ما از برگزیدگان و نیکان‏اند.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولًا نَبِیا (مریم: ۵۱)
و در این کتاب (آسمانى) از موسى یاد کن، که او مخلص بود و رسول و پیامبرى والا مقام.”
با وجود این دلایل قرآنى که بر پاکى و عصمت انبیا دلالت دارد، فرقه سلفیه، افعال ناشایست و خطاهایى را به پیامبران الهى نسبت داده‏اند که به تعدادى از آنها اشاره مى‏گردد:
۳-۲-۱. نفى تقدس از پیامبران‏ ؛
سلفیه عربستان که غیر از خود، همه فرق اسلامى را کافر، مبتدع و مشرک مى‏دانند ، براى پیامبران الهى هیچ‏گونه تقدس و مقامى فوق انسان‏هاى عادى قایل نیستند.
آنان در جهت سست‏نمودن پایه‏هاى نبوت و مبانى اعتقادى مسلمانان، با کمال جسارت و اهانت، پیامبران بزرگ را در معرض اتهام‏هاى نارواى خود قرار داده، اوصافى را از آنان نفى مى‏کنند که خداوند براى آنها قرار داده و در عوض به جاى آن، صفات و خصایص ناپسندى را که سزاوار یک انسان عادى هم نیست به آنها نسبت داده‏اند.
عقاید سلفیه، مبتنى بر انکار عصمت انبیاست. آنان معتقدند که‏ پیامبران الهى نه تنها هیچ مصونیتى در برابر معصیت و نافرمانى خدا ندارند، بلکه گناه و معصیت را براى آنان لازم دانسته، آن را مایه کمال و علت دسترسى آنها به مقامات بالاتر معنوى مى‏شمارند.
ابن تیمیه، در دفاع از کسانى که عصمت انبیا را نمى‏پذیرند و صدور گناهان صغیره و کبیره را از آنها جایز مى‏دانند مى‏گوید:
درست است که این‏گونه گناهان از انبیا سر مى‏زند، اما آنان بر این گناهان، استقرار نمى‏یابند، بلکه با توبه به مقام بالاترى از مقام قبل از ارتکاب معصیت خود نایل مى‏گردند.۴۲۵
آیا با پذیرش این عقیده سلفیه در مورد انبیا، تفاوتى بین پیامبران الهى و سایر انسانها باقى می ماند؟
بدیهى است که لازمه عدم مصونیت پیامبران از گناه و نافرمانى خدا، این است که آنان هیچ تقدسى نخواهند داشت و به همان علتى که بندگان غیرمعصوم، مرتکب گناه میشوند، پیامبران نیز تحت تأثیر این عوامل قرار گرفته، مرتکب گناه خواهند گردید!
وقتى که براى پیامبران، در برابر گناه و معصیت، هیچ مصونیتى از جانب خداوند وجود نداشته باشد، چه تضمینى وجود دارد که آنان لااقل در انجام برخى از وظایف شرعى و انسانى خود کوتاهى نکنند و با وجود این فرض، انسان‏ها بر طبق چه معیارى باید به آنان اعتماد داشته باشند؟
از سوى دیگر هرگاه که بر لزوم اعتماد مردم نسبت به پیامبران، دلیلى‏ وجود نداشته باشد، چه الزامى بر وجوب پیروى مردم از آنان وجود خواهد داشت؟ آیا با پذیرش این عقیده، پایه‏هاى نبوت فرو نمى‏ریزد و فلسفه وجودى آن از هم نمى‏پاشد؟
از همه اینها که بگذریم، آیا این پندار با آموزه‏هاى قرآنى کاملًا در تضاد نیست؟ در حالى‏که مى‏دانیم خداوند متعال، به وجود بندگان مخلص و مصون از اغوا و سیطره شیطان تصریح دارد و مى‏فرماید:
“قالَ رَب بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَینَن لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ‏ (حجر: ۳۹- ۴۰)
گفت: پروردگارا چون مرا گمراه ساختى، من نعمت‏هاى مادى را در زمین در نظر آنها زینت مى‏دهم و همگى را گمراه خواهم ساخت؛ مگر بندگان مخلصت را.”
مفسران قرآن کریم، از جمله علامه طباطبایى از مفسران شیعه و خطیب، طبرى و آلوسى از مفسران اهلسنت گفتهاند که مستثنا در این آیه، بندگانى هستند که خداوند آنان را براى خودش پاک و خالص گردانیده و هیچ راهى را براى تسلط ابلیس بر آنان نگذاشته و آنان را براى عبادت و اطاعت خود بر گزیده است.۴۲۶
با وجود مخالفت عقیده سلفی های عربستان با نص قرآن کریم، طرح این پرسش به جاست که اگر پیامبران الهى در این استثنا جاى نگیرند و از بندگان پاک و معصوم خدا نباشند، پس مصداق این مستثنا چه کسانى مى‏توانند باشند؟ بنا بر عقیده وهابى‏ها براى این گفته خداوند، هیچ مصداقى نمى‏تواند وجود داشته باشد.
ابن تیمیه براى این

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهامام صادق، امام حسین (ع)، آیات و روایات، عدالت اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu