تولید و توسعه

تولید و توسعه

بر اساس این انتقاداتِ تئوریک، باید درباره کاربردهای رایج تولید ناخالص ملی یا یکی از مشتقات آن به‌مثابه نماد توسعه، در میان اقتصاددانان و مطبوعات و سیاست‌مداران، تردید کرد‌. اغلب، تصور می‌کنند که در کشورهای توسعه‌یافته، مفهوم تولید،‌‌‌ معیوب و متزلزل است‌‌؛ اما این مفهوم درباره کشورهای توسعه‌نیافته، کاملاً پوچ است. هرکس به خودش زحمت بدهد و نحوه استخراج ارقام [1]GNP را در کشورهای توسعه‌نیافته بررسی کند، می‌فهمد استفاده از آن‌ها، درجاهایی که عموماً به کار می‌رود، ایرادهای فراوانی دارد‌.

‌ضمن درنظرگرفتن نقدهای تئوریک مقاله، بد نیست به یاد بیاوریم که اقتصاددانان کلاسیک از همان ابتدا، چگونه بین تولید (به‌اضافه مبادله در بازار) و توزیع تمایز قائل شدند. پس‌ازآنکه جان استوارت میل[1] این تمایز را به‌روشنی ترسیم کرد، بارها و بارها از آن استفاده کردند تا همه تمرکز را روی تولید بگذارند؛ درحالی‌که توزیع را معمولاً به‌راحتی و با کتمانی همگانی، از تحلیل‌ها کنار می‌گذاشتند. این همان منشأ تاریخی GNP است که هنوز با ماست.

اغلب، این‌طور فکر می‌کنند که هم می‌توان فهمید چه چیز تولید می‌شود، هم می‌توان تعیین کرد که محصول چگونه توزیع شود. این شیوه از اندیشیدن، ازنظر منطقی، ناموجه است‌. تولید و توزیع را باید همان‌گونه بررسی کرد‌ که در هر نظامِ کلان معیّن، تعیین‌شده‌ است؛ چراکه تولید و توزیع هم‌بستگی علّی دارند.

بااین‌حال، از وقتی‌که ‌هم‌بستگی متقابل تولید و توزیع را شناخته‌ایم، دیده‌ایم که از دوران کلاسیک تا زمان حال، این الگوی مشهور را فرض ‌گرفته‌اند که اصلاحِ باز توزیع‌ها، هزینه‌هایی دارد که مخل رشد تولید می‌شود‌‌. در دوره پس از جنگ‌، غالباً همین خط فکری، تحلیل معضلاتِ توسعه کشورهای توسعه‌نیافته را بر عهده داشته است‌‌. این روند تا سال‌های اخیر هم ادامه داشت. البته چنین تحلیل‌هایی، مدت‌های طولانی در کشورهای توسعه‌یافته نیز به کار می‌رفت‌. اغلب هم آن‌ها را فرضیاتی کلی در نظر می‌گرفتند که بر پایه تفکر و تعمق بناشده است. حتی تا امروز، بررسی تجربی بسیار کمی درباره مسائل ساده‌ای مانند تأثیر دگرگونیِ توزیع بر پس‌انداز و سرمایه‌گذاری و تولید انجام‌شده است.

مطلب مرتبط :   انواع نیازهای مشتری

‌اصلاحِ باز توزیع‌ها، اگر خوب برنامه‌ریزی شود، با افزایش کیفیت نیروی کار یا محافظت از افراد و جامعه در برابر هزینه‌های آتی، نتیجه‌بخش و مولّد است. این الگو حتی در کشورهای ثروتمند هم نتیجه‌بخش است؛ همان کشورهایی که درحال‌حاضر، رفاه پایین‌ترین‌‌ قشر‌ها، به شیوه‌ای اساسی در آن‌ها ارتقا یافته است. این الگو در کشورهای توسعه‌نیافته، بیشتر نتیجه می‌دهد؛ کشورهایی که در آن‌ها، بسیاری از مردم، به

محرومیت‌های بسیار جدی دچار هستند و همین محرومیت‌ها باعث شده است که بهره‌وری آن‌ها کم باشد.

مثال‌های فراوانی نشان می‌دهد که در اثر این تأکید بیش‌ازاندازه بر تولید، تحلیل اقتصادیِ معضلاتِ توسعه در کشورهای توسعه‌نیافته، چگونه به بیراهه رفته است. یکی از این نمونه‌ها، استفادۀ مکرر از برخی الگو‌های رشد است که سطوح مصرف را کنار می‌گذارد. در کشورهای با درآمد نسبتاً بالا، حتی در سبدهای با درآمد کم هم نظام امنیت اجتماعی مؤثر عمل می‌کند و خدمات عمومی، در سطحی عالی و رایگان، برای هرکس که به آن‌ها نیاز دارد، مهیاست. در این کشورها، چنین الگو‌هایی درباره زمینه‌های توسعه، به نتایج نادرست منجر نمی‌شود؛ اگرچه مطمئناً، این الگو‌ها برای تحلیل زاغه‌نشین‌های ایالات‌متحده مناسب نیست. نمونه‌ دیگر، اقتصاددانانِ خوش‌بینی هستند که اغلب به دنبال دستیابی به پس‌انداز بیشتر، حتی میانِ فقیرترین مردم در کشورهای توسعه‌نیافته‌اند؛ چون افزایش پس‌انداز را شرط توسعه سریع می‌دانند.

 

 

Close Menu